أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
20
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بر سر « 1 » شما را آنچه گرفتهاند با شما دهد ، شما را بيامرزد و خداى تعالى آمرزنده و مهربان است عباس بن عبد المطلب گفت كه : آيت در من آمد و ياران من و عباس از جملهء آن ده مرد بود كه ضمان طعام اهل بدر كرده بودند از كافران و آن روز نوبت عبّاس بود و عبّاس خرج آن روز بيست اوقيّه زر داشت چون آن روز حرب پيوسته شد به آن نرسيد كه زر خرج كند و قوم كشته و اسير و منهزم شدند و آن بيست اوقيّه زر از وى بستدند آنوقت كه او را پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله آوردند رسول صلّى اللّه عليه و آله بر وى سه كار عرضه كرد از اسلام و قتل و فدا ، گفت : از من بيست اوقيّه زر بستدهاند در كارزار ، بفرماى تا بفديه از من برگيرند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : زرى كه از تو بستدهاند آنست كه آورده بودى تا در كارزار ما صرف كنى آن از حساب فديه چگونه باشد ؟ برو و محال مگوى فداى خود و آن برادر زادگان عقيل و نوفل بن الحارث بده ، گفت : از كجا آرم ؟ - گفت : از آن زر كه به ام الفصل دادى در وقت آنكه از مكّه بيرون مىآمدى و گفتى كه : آن از براى تو است و از براى فرزندانم ؛ عبد اللّه و عبيد اللّه و فضل و قثم ، گفت : اگر آن بدهم مرا و عيال مرا سؤال بايد كردن از مردمان تو روا دارى ؟ ! و ليكن كه خبر داد ترا از آنچه بأمّ الفضل دادم ؟ - گفت : خداى ، و آن به وزن چندين بود و كيفيّت و كميّت آن بگفت : عباس انديشه كرد و گفت : اين حديث راست است و اين نتوان دانست الّا بوحى از خداى تعالى ، گفت : اى محمّد راست ميگوئى و اين سرّى بود ميان من و ام الفضل كس را بر آن اطّلاع نبود و أنا أشهد ان لا إله إلّا اللّه و أنّك رسول اللّه ، و روايتى ديگر آنست كه : او براى آنكه تا فديه نبايد داد اظهار اسلام كرد و در دل نداشت آنگه گفت : يا رسول اللّه دستورى باشد تا بروم و امّ الفضل را و كودكان را بياورم ؟ - گفت : برو ، چون از مدينه بيرون شد در دلش آورد كه با مكّه شود و آنجا مقام كند و بر سر كفر باشد و نيز با مدينه نيايد جبرئيل آمد و رسول را صلّى اللّه عليه و آله خبر داد از سرّ او ، رسول صلّى اللّه عليه و آله كس فرستاد و او را بازآورد گفت : اى عباس اى عمّ چون بفلانجاى رسيدى نيّت بر گردانيدى و گفتى :
--> ( 1 ) در بعضى نسخ : « بر سر آنكه » و در بهار عجم گفته : « بر سر و بر سرى بمعنى علاوه است » .